جنگ روانی و شيوههای آن
مقدمه:
از ديرباز اصطلاح جنگ رواني يا انواع مرادفهاي آن را از اين طرف يا آن طرف ميشنويم. اين کلمات به خصوص در اين روزها سر زبانها ميچرخد. همه به نحوي ادعا ميکنند که مورد حمله جنگ رواني قرار گرفتند و ديگران دارند بر عليه آنها توطئه ميکنند.
اما حقيقت امر چيست؟ جنگ رواني چيست و آيا به هر حرف و حديثي که به نفع ما نيست ميشود گفت حملهاي از اين نوع جنگ است؟ آيا جنگ رواني نياز به برنامهريزي دارد؟ تأثيرش چگونه ميتوان کم کرد؟ و سؤالات از اين قبيل در اين مقاله سعي خواهيم کرد پاسخ دهيم.
يکي از مسائل مهمي که در جهان امروز مورد توجه سياستمداران کشورهاي استکباري غرب ميباشد، اين است که براي دستيابي به اهداف استعماري خود، از مسائل رواني و تبليغاتي بهره ميگيرند که اصطلاحا به آن «جنگ رواني» ميگويند.
مهمترين ابزاري که در جنگ رواني از آن استفاده ميشود، «تبليغات» و لوازم آن، مثل: نشريات، کتابها، سخنرانيها و رسانههاي گروهي - اعم از داخلي و خارجي ميباشند. بنابراين، يکي از اصولي که قدرتهاي استعماري در برخوردهاي ظالمانه خود با ديگر کشورها به آن توجه کامل دارند و از آن بهره لازم را ميبرند، تبليغات است. تبليغات در دنياي امروز يعني «کوشش کم و بيش سيستماتيک که هدف نهايي آن شکل دادن به عقايد، نگرش و رفتار مردم در جهت خاصي است که مورد نظر دستگاه تبليغاتي ميباشد». پس در جنگ رواني، هدف اين است که در عقايد، احساسات، گرايشها و تفکرات، تغيير ايجاد کنيم که اين خود باعث تغيير در ساختار شخصيتي و رفتار افراد خواهد شد و البته اين امر بر پايه تبليغات استوار است.
تعريف جنگ رواني
اگر بخواهيم از لحاظ لغوي آن را معني کنيم: جنگ به معني درگيري و نزاع و منظور از رواني کاربرد آن بر بعد رواني آنسانها يعني افکار، احساسات، نگرشها،... از نظر اصطلاحي تعريفهاي متعددي اراء شد. ما تعريفي که به نظر ميرسد از همه جامعتر است ميآوريم:" جنگ رواني عبارت است از استفادهي برنامهريزي شده از تبليغات و ساير اعمالي با هدف تأثير بر نظرات، احساسات، مواضع و رفتار جوامع دشمن، بيطرف و يا دوست جهت دستيابي به اهداف ملي."[1] (البته گاهي جنگرواني در سطوح پايينتر استفاده ميشود، حتي در جهت اهداف شخصي). در کنار اين اصطلاح اصطلاحات ديگري نيز به همين معني استفاده ميشوند، مانند: جنگ مخملي، جنگ نرم، جنگ اعصاب، ...
گاهي معني ديگري از جنگ رواني اراء ميشود که با تعريف فوق کاملا متفاوت است. گاهي آن را به معني به کارگيري نيروهاي فرا روان شناختي و اثر گذاري از اين راه بر ديگران. اين نوع اثرگذاري از طريق مواردي مانند: هيپنوتيزم، نيروي پنجم، تسخير روح، تلهپاتي، مشاهدهي دور و موارد از اين قبيل امور انجام ميدهند.
منظور ما از جنگ رواني در اين تحقيق جنگ رواني به معني اول است.
تاريخچهي جنگ رواني
در طول تاريخ، ملتها در برخوردهايي که با يکديگر پيدا ميکردند، علاوه بر درگيريهاي مادي و نظامي، از مسائل رواني نيز، براي تحت فشار قراردادن طرف مقابل استفاده ميکردند. اگر به معني و ابزار جنگ رواني که در ادامه به آن خواهيم پرداخت توجه کنيم، خواهيم ديد که اولين کسي که از آن استفاده کردهاست شيطان بود؛ که با دروغ باعث بيرون آمدن حضرت آدم از بهشت شد. در زمان ظهور اسلام نيز که منافع بسياري از ظالمان به خطر افتاده بود، از اين شيوه توسط دشمنان اسلام، خصوصا منافقين استفاده ميشد. که در قرآن کريم، آمده است:
"چون (منافقان) با اهل ايمان برخورد کنند، ميگويند: "ما ايمان آوردهايم" و چون با شيطانهاي خود خلوت کنند، ميگويند:"ما در باطن با شماييم؛ جز اين که مؤمنان را استهزا ميکنيم."[2]
در جنگ جهاني اول نيز تبليغات به عنوان حربهاي در خدمت استعمارگران درآمد. هدف اصلي اين نوع تبليغ، استثمار فکري ملتهاي ستمديده جهان در مسائل سياسي، اقتصادي و فرهنگي بود. آنان براي توجيه اين عمل ناپسند خود، افکار عمومي کشورها را به بيراهه کشانده، فريب ميدادند و اين امر در طي جنگ جهاني دوم از چنان اهميتي برخوردار شد که طرفين جنگ در به کار بستن آن به رقابت برخاستند. به اين ترتيب، جنگ رواني در مواردي بيش از جنگ نظامي اهميت پيدا کرد و جزئي از فعاليتهاي سياسي، نظامي، اقتصادي و اجتماعي کشورها قرار گرفت.
اصطلاح جنگ رواني در جنگ جهاني دوم در آمريکا رواج يافت. هرچند که در دهه بعد از جنگ جهاني دوم، اين واژه در محافل علمي آمريکا و اروپا رواج گستردهاي داشت؛ با اين حال معناي آن روشن نبوده و نگرشهاي مختلفي در مورد ماهيت و حدود آن وجود داشتهاست. برخي، معناي آن را به فعاليتهايي که در قلمرو نيروهاي مسلح قرار دارد، محدود ميکنند، اما معناي گستردهتر و متفاوت ديگري نيز از جنگ رواني در مطبوعات علمي و عمومي مطرح شدهاست. در هر برههاي، اين واژه مترادف اصطلاحاتي نظير تعليم و تربيت يا جهت دهي سياسي، ترغيب سياسي، تهاجم غير مستقيم، منازعه طولاني يا استراتژي براندازي به کار رفتهاست.
فولر، مورخ و تحليلگر نظامي بريتانيايي، اولين کسي است که اصطلاح جنگ رواني را در سال 1920 به کار برد؛ در پايان جنگ جهاني دوم، اين اصطلاح در فرهنگ لغت وبستر وارد شد و بخشي از عبارت پردازيهاي سياسي و نظامي آن زمان را تشکيل داد.
انواع جنگ رواني
1- جنگ رواني استراتژيک: اين نوع جنگ شامل فعاليتهاي گسترده و بلند مدتي است که با توجه به نقاط آسيبپذير سياسي، اقتصادي، نظامي و اجتماعي، عليه بخش عمده و يا تمامي مردم يک جامعه به کار گرفته ميشود. اين امر باعث سستي عقايد و آرمانها ميشود و ملتها را نسبت به فرهنگ و تمدن خود، به شک و ترديد مياندازد و به عبارتي، اراده و روحيه آنها را خدشهدار ميکند. در سطح استراتژيک، اقدامهاي رواني و تبليغات زيرکانه ميتواند به متلاشي شدن اتحادها بيانجامد.
2- جنگ رواني تاکتيکي: جنگ رواني تاکتيکي عليه سربازان دشمن در ميدان نبرد و همچنين عليه اتباع دولت مزبور صورت ميگيرد. عمليات رواني در اين حالت محلي است و هدف آن، ضعيف کردن مقاومت نيروهاي دشمن و يا فرا خواندن مردم به همکاري با قواي در حال پيشرفت و همچنين ايجاد مانع در راه تلاشهاي جنگي دشمن است. هدف اصلي جنگ رواني تاکتيکي، در هم شکستن نيروهاي نظامي شرکت کننده در جنگ و عناصر پشتيباني کننده آنهاست.
3 - جنگ رواني تحکيمي: اين نوع جنگ به منظور افزايش همکاري مردم غير نظامي در سرزمين خودي صورت ميپذيرد. هدف نهايي از طراحي و اجراي جنگ رواني تحکيمي، پيروزي در جنگ، برقراري صلح و حفظ پيروزي است. در اين نوع جنگ رواني، مجريان فعاليتهاي خود را به جلب اعتماد و حمايت مردم و همچنين ارائه آموزشهاي لازم به آنان به منظور افزايش آگاهي و شناخت نسبت به دسيسههاي دشمن و ايستادگي در برابر شايعات و اکاذيب معطوف ميدارند. در اين زمينه، رهبران و سياستمداران محبوب ميتوانند نقش محوري را ايفا کنند.[3]
مزاياي جنگ رواني نسبت به جنگ نظامي
1- عمليات رواني و ارتباطات تخريبي، «جنگ سپيد» يا «جنگ تميز» است که در آن مهاجم، به انفجار و قتل و خونريزي دست نميزند و خود را در مقابل افکار عمومي، به صورت يک نيروي خشن وانمود نميکند، ولي نتايجي که از عمليات خود ميگيرد، مانند عمليات نظامي است؛ يعني ميتواند اراده خود را بر حريف مغلوب تحميل کند و مغلوب نيز از همه نتايجي که بر هر عمليات نظامي ديگري مترتب است، رنج ميبرد و دچار ضعف قدرت ملي، کاهش قدرت توليد، افزايش فقر، سوءتغذيه و بهداشت و ضعف در تصميمگيري و... ميشود؛ در حالي که نميداند و نميتواند به درستي مسئول رنجهاي خود را بشناسد و او را متهم کند. بنابراين غالبا خود را متهم و مقصر فرض ميکند.
2- عمليات رواني و ارتباطات تخريبي، بسيار ارزانتر از عمليات نظامي است.
3- در عمليات رواني، چون عامل دست به عمليات نظامي، نظير تخريب و انفجار نميزند و عموما بدون تابلو و علامت سياسي حرکت ميکند و فقط با کار فرهنگي اقدام به تخريب ارزشها، هنجارها، منشها و رفتارهاي اجتماعي ميکند، معمولا به آساني قابل شناسايي نيست و حتي گاه، به عنوان يک نخبه مورد ستايش و تشويق نيز قرار ميگيرد.
4- در عمليات نظامي، برنده و بازنده هر دو خسارت ميبينند، ولي از آنجا که خسارت بازنده بيشتر از خسارت برنده است، برنده احساس پيروزي ميکند و پيروز شناخته ميشود ولي در عمليات رواني و ارتباطات تخريبي، بازي ميتواند باخت- برد به نفع برنده باشد؛ بدين معني که بازنده مقداري از توان خود را از دست ميدهد، ولي اين توان از دست رفته، به وسيله برنده جذب ميشود و گروههايي از مخاطبان به صورت طرفداران عامل مهاجم درميآيند و در صورتي که عمليات رواني با مهارت اجرا شود، جزء هواخواهان عامل مهاجم ميشوند و به نفع آن عمل ميکنند.
تکنيکهاي جنگ رواني
در اينجا به برخي ازتعاريف تکنيکهاي جنگ رواني اشاره ميشود. شايان ذکر است که تکنيکهاي جنگ رواني، شايد به بيش از 100 مورد برسد ولي در تحقيق حاضر، به تعاريف تکنيکهايي که از آنها استفاده شده است، بسنده ميکنيم.
1- برچسب زدن يا نامگذاري
در اين تکنيک سعي ميشود القاب و واژههاي مختلف را به صفات مثبت و منفي تبديل شوند و آنها را به آحاد و يا نهادهاي مختلف نسبت داده شوند. گاهي هدف از اين عملکرد آن است که ايده، فکر و يا گروهي محکوم شوند؛ بي آنکه استدلالي در محکوميت آنها آورده شود و برداشتهاي افراد نسبت به آن گروه يا فکر عوض شوند و به طرف مطلوب هدايت شوند. به کارگيري عناويني مثبت مثل: دموکرات، آزادهخواه، نجاتبخش و ...و يا عناويني منفي مثل: تروريست، محور شرارت، متحجر و...ما را به سوي نتيجهگيري مورد نظر سوق ميدهد. شکل زيرکانه برچسبزني به کارگيري واژههايي که بار هيجاني منفي کمتري دارد، مثل آنکه کساني را که در دولت با کاهش هزينهها مخالفت ميکنند، مخالفت با نظر خود را "خسيسبازي" مينامند. و بر عکس افراد مخالف، کار خود را "صرفهجويي در رفتار اقتصادي" مينامند.
2- شايعه
شايعه در جايي مطرح ميشود که زمينه دسترسي به اخبار موثق امکان پذير نباشد. "شايعه انتقال شفاهي پيامي است که براي برانگيختن باور مخاطبان و همچنين تاثير در روحيه آنان ايجاد ميشود". مطالب کلي شايعه بايد حول محورهاي اساسي و مهمي باشد که مخاطب نسبت به آن حساسيت بالايي دارد. بهترين شيوه براي القاي پيام مورد نظر فرستنده پيام، در زمانهايي که پخش پيام به طور شفاف و روشن امکان پذير نيست و يا در مواقعي که فکر ميکنند با مشکلات قانوني روبرو ميشوند، استفاده از کنايه و اشاره است. قانون يا فرمول شايعه اين طوري محاسبه ميشود: موفقيت شايعه مساوي است با مقدار ابهام ضرب در مقدار اهميت موضوع. شايعه معمولا دهان به دهان، تلفن به تلفن،...پخش ميشود و گاهي نيز از طريق رسانههاي جمعي پخش مي شود( طوري که از پيگردهاي قانوني مصون بماند).
3- ايجاد تفرقه و تضاد
شيوهاي است که دشمن از لحاظ رواني تضعيف ميشود، يعني با ايجاد و يا تلقين تضادهاي مختلف در جبهه دشمن روحيهي او را بضعيف ميکند. رسانه ميتواند با ايجاد يا تلقين درگيري ميان اقليتها و اقوام وحدت را در بين نيروهاي دشمن متزلزل کند. انگليس با استفاده از اين شيوه معروف است. "تفرقه بيانداز و حکومت کن"
4- توسل به ترس يا استفاده از موقعيت ترس
اين شيوه ميتوان هم در بين نيروهاي خودي و هم در بين جبههي دشمن استفاده شود.در اين تکنيک از تهديد و ايجاد رعب و وحشت ميان نيروي دشمن به منظور تضعيف روحيه و اراده آنها استفاده کرد. در جبههي خود براي بسيج کردن نيروهاي خودي در مقابل يک تهديد خارجي استقاده ميشود. معمولا طرفي که ميخواهد جنگ نظامي را شروع کند براي موجه کردن حرکت خود نزد نيروي مردم خودي را از يک نيروي خارجي ميترساند، مانند کار هيتلر و کاراجيچ که از اين شيوه نهايت بهره را بردند.
5- انتقال رابطهها به صورت کاذب
از اين راه احترام، اقتدار و هر جايگاهي که مخاطبان براي چيزي قائل هستند، به اموري مورد نظر خود منتقل ميشود. مثلا: اگر کسي موقف شود در جنگ رواني موضوع مسجد، زيارتگاه و مليت را در يک مبارزه وارد کند در واقع اقتدار، دين، مليت را به نفع برنامه خود گرفته است. در اين صورت ما هم آن را ميپذيريم چون به مسجد، مليت،... احترام قائل هستيم. در اين روش از سمبل و نماد براي برانگيختن عواطف استفاده ميشود.
6- تودههاي بي تزوير
در اين تکنيک سعي ميشود که مخاطب متقايد شود ايدهاي مورد نظر به تودههاي مردم مربوط است. معمولا نامزدهاي پستهاي مختلف، مانند: رياست جمهوري سعي ميکنند خود را طوري نشان دهند که با اکثريت مردم جامعه فرقي نميکنند. اين شيوه در کشورهاي ثروتمند قابل مشاهده است.زماني که ثروتمنداني سعي در گرفتن پستي باشند در زمان تبليغات زندگي شخصي خود را نشان نميدهند بلکه خود را مانند بقيهي مردم نشان مي دهند. مثلا در مزارع کار ميکنند، لباسهاي ارزان قيمت ميپوشند،...
7- اهريمن سازي
با استفاده از اين شيوه تنفر و دشمني جمعيت مخاطب نسبت به عفيده گروهي يا کشوري خاص برانگيخته شود. يکي از زيانبارترين پيامدهاي اين شيوه تسهيل نابودي افراد يک ملت به وسيله ملت ديگري بدون عذاب وجدان. يعني سعي ميشود که ماهيت انساني قربانيهاي اعمال جنگي به حد اقل برسانند و در واقع مردم طرف خود از عذاب وجدان نسبت به ضرري که طرف مقابل ميبيند رها کند. چرا که طرف مقابل به صورت اهريمني در ذهن مردم بزرگ ميشود و نابودي آن اهريمن ديگر ناراحتي کسي را به دنبال ندارد. مثلا: يک هفته بعد از بمباران اتمي ژاپن توسط آمريکا در يک تحقيقات معلوم شد که فقط 5% از مردم آمريکا از اين واقعه تلخ و غير انساني اظهار ناراحتي کردند، چون در ذهن مردم ژاپن يک اهريمن بود.
8- حسن تعبير
حسن تعبير عبارت است از تلاشي که مخاطبان را با واژههاي پيشنهادي احساسي و درخشان برانگيزاند. از آنجا که جنگ به طور خاص نامطبوع است، مباحث جنگي و نطامي پر از حسن تعبير است. مثلا: تغيير نام وزارت جنگ به وزارت دفاع؛ تغيير عبارت "تلفات شهري" به "آسيبهاي مستقيم" و ... استفاده از اين تکنيک براي کاهش انزجار مردم و تشويق آنها به مشارکت نطامي استفاده ميشود. (دفاع مقدس، شهيد، رژيم اشغال گر،...)
9- سفسطههاي منطقي
منطق فرايند نتيجه از دو يا چند مقدمه است. در اين شيوه با دادن تعدادي مقدمه اگر چه درست، طرف مقابل نتيجه غلط به دست ميآورد. در زندگي روزمره همه افراد ممکن است دچار غلطهاي منطقي شوند و فرق آن با جنگ رواني اين است که در جنگ رواني عمدا هدايت به سوي نتيجه غلط ولي مورد نظر صورت ميگيرد. مثلا: با دو مقدمه: "همه مسلمانان خداپرست هستند" و "همه کاتوليکها خداپرستند" به اين نتيجه ميرسيم "همه کاتوليکها مسلمانند."
10-توصيهنامه
توصيه نامه به سوء استفادهي رسمي از توصيههاي حمايتي است. رايجترين آن نقل کردن از افرادي که صلاحيت قضوات در موضوع خاصي را ندارند. مثل استفاده از توصيههاي افراد معروف در موضوعي که در آن تخصص ندارند، معمولا در زمان انتخابات مهم از اين شيوه زياد استفاده ميشود. بدين صورت نامزدهاي انتخاباتي از چهرههاي معروف تلويزيون و سينما، موسيقي و ...در تبليغات خود استفاده ميکنند و مردم عادي به خاطر آنها به فلان نامزد رأي ميدهند نه به خاطر برنامههايي که تبليغ ميکند.
سخن آخر
هدف اصلي در جنگ رواني، تسلط بر ديگران است؛ اما اين تسلط، به صورت پنهاني و غيرملموس ميباشد. در انجا سؤالي مطرح است که آيا ممکن است از حملات جنگ رواني دفا کرد وقتي که ديديم به صورت پنهاني انجام ميشود و گاهي افراد حتي متوجه آن نميشوند، و آيا ممکن است از جنگ رواني پيشگيري کرد؟
جواب مثبت است. همان طوري که جنگ رواني بعد ابتدائي دارد، بعد دفاعي و پيشگيرانه نيز دارد. شيوهي دفاعي مناسبي در اين مورد بالا بردن به اصطلاح "مقاومت رواني" جامعه خودي است، به خصوص قشرهاي آسيب پذير جامعه مانند: دانشجويان، زنان،... بالا بردن مقاومت رواني از چند راه امکانپذير است. راه اول: اطلاع رساني به موقع، موثق و قابل پيگيري و تحقيقپذير. نداشتن اطلاعات در مورد يک رويداد يا يک شيء مهم باعث ميشود که افراد در کنار تجربيات خود از اطلاعاتي که به نظر شخص او درست باشند استفاده کند و به يک نتيجهاي برسد حتي اگر غلط هم باشد. اين ويژگي انسان براي پخش شايعات و اخبار کاذب سوءاستفاده ميشود. به همين خاطر لازم است که اين خلأ اطلاعاتي به وجود نيايد و هميشه پر باشد با خبرهاي موثق و قابل دسترسي تا از سوءاستفادههاي دشمن در اين زمينه جلوگيري شود. راه دوم در بالا بردن مقاومت رواني وحدت و خوشبيني جامعه است. وحدت يک جامعه سد محکمي است در برابر تأثيرات بيروني به خصوص انواع حملات دشمن. در ايجاد وحدت و خوشبيني يک جامعه نسبت به حکومت خود نقش وسائل اطلاعات دست جمعي مانند: صدا و سيما، نشريات،...خيلي مهم است، چرا که با اقدامات غلط مثل دادن روحيهي کاذب، نشان دادن بيمورد کشتارها، و غير، ممکن است نتيجهي معکوسي داشته باشد. راه سومي که ميتوان ذکر کرد مشاوره و آموزش مناسب در اين زمينه به خصوص نيروهاي دفاعي يک جامعه.
اطلاع رساني به موقع و آموزش موقعيتهاي مختلفي که امکان دارد به وجود بيايند و آموزش رفتار درست در آن، ميتواند راهکار خيلي خوبي باشد براي جلوگيري و دفاع در موقعيت جنگ رواني.
همان طور که افراد يک خانواده با بالا بردن آگاهي خود و فرزندان خود از نياز تحقيق در شرايطي که خانواده دچار مشکل است نياز همدلي و وحدت همه براي حفظ خانوادهي خود، در جامعه نيز توجه حکومت و فعاليت در زمينهي بالا بردن مقاومت رواني و آگاهي افراد جامعه نقش مهم در استحکام و پايداري آن دارد.
هر چقدر حملات جنگ رواني ميتوانند کارساز و موفق باشند ولي بايد گفت که محدوديتهاي مختلفي نيز دارند. اگر در جبهه موفقيت حاصل نشود جنگ رواني هم موفقيتآميز نخواهد بود. همچنين در زمان "صلح" اگر با وضعيت اجتماعي و رويدادهاي مهم هماهنگ نباشد موفق نخواهد شد. در واقع شدت اين نوع جنگ نقش مهمي ندارد بلکه اين قدرت و کيفيت ايدهاي است که در پيروزي مهمتر است.
منابع و مآخذ:
روانشناسي و تبليغات ( با تأکيد بر تبليغ ديني)، دکتر محمد کاوياني، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، بهار 1387
آشنايي با جنگ رواني، مريم کلانتري، www.hccmr.com
جنگ رواني، www.hawzeh.net
Psihološki rat, Vera Renogajec, www.srce.hr
[1] روانشناسی و تبلیغات ( با تأکید بر تبلیغ دینی)، دکتر محمد کاویانی، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، بهار 1387، صفحه 338
[2] سوره بقاره، آیه 14
[3] آشنايی با جنگ روانی، مريم کلانتری، www.hccmr.com