عنوان: انواع شخصیت از نظر اسلام

محقق: مدیحا حاج آیلیچ (22520)

مقدمه

موضوع اصلی بحث روانشناسی انسان است. در شاخه های مختلف روانشناسی مسائل مختلف مربوط به انسان مورد بررسی قرار می گیردند بنابر این روانشناسی رشد، تربیتی، بالینی، اجتماعی، و انواع دیگری بوجود آمد. بی شک یکی از شاخه های جالب، مهم و پیچیده روانشناسی شخصیت است. اهمیت بررسی شخصیت از آن جهت است که از طریق شناخت شخصیت و تبیین آن می توان به صورت علمی رفتارهای انسان را توصیف و تبیین و به آنان کمک کرد از بسیاری رفتارهای ناسازگار ، ناهنجار و اختلالات روانی پیشگیری و البته  درمان کرد وهمچنین انسان را بیشتر شناخت.  از این طریق انسان در واقع می تواند خود را بیشتر بشناسد تا به فلسفه مهم شناخت خود ، سپس شناخت خدا برسد و کلمات خضرت رسول (ص) تحقق بخشد که فمودند :» من عرف نفسه فقد عرف ربه» (مصباح الشریعه، ص257). و در نهایت سعادت و آرامش روحی در این دنیا و نیز سعادت زندگی اخروی.  پیچیدگی بحث شخصیت هم از آن جهت است که با همه تحقیقات  علمی و تجربی روانشناسان تاکنون با وجود پیشرفت های فراوانی، به جمع بندی کلی و تعریف جامعی از آن نرسیده و هرکسی به تناسب دیدگاهش به ماهیت انسان، تناسب تربیت و طبیعت، جبرگرایی و اراده آزاد، تاثیر تجربیات و زندگی حال گذشته و آینده، هدف نهایی انسان تعادل یا رشد و غیره، نظریه ای در شخصیت ارائه داده که علیرغم جالب بودن و قابل تحسین بودن تلاش همه آنها، اما نواقص و ابهامات زیادی به جهت تعریف دقیق و تبیین شخصیت دارند . 

یکی از مسائلی که مورد توجه روانشناسی شخصیت بود و هست شناخت و تعیین انواع شخصیت است. روانشناسان و اندیشمندان کوشش نموده اند وجود تفاوت و تشابه شخصیت  افراد را بررسی کنند و هر روانشناسی سعی کرده است جهت ها و جنبه های ویژه ای انواع شخصیت را بررسی کند، برخی بر اساس خصوصیات جسمی مردم را تقسیم به گروهای مختلفی کردن و معتقدند که افرادی که زیر گروه یکی از این خصوصیات جسمانی قرار بگیرند در خصوصیات روانی نیز به هم نزدیک و شبیه می باشند و برخی نیز افراد را  بر اساس خصوصیات روانی تقسیم بندی کرده اند.

تاریخچه

 مطالعات در این زمینه هم در شرق و هم در غرب تاریخچه ای طولانی دارند. متخصصین سنخ شناسی یا تیپ شناسی شخصیت یا همان انوان مختلف شخصیت روش خاصی برای طبقه بندی کردن شخصیت ها طبق رهنمودهای ویژه دارند.

این تصور که مردم را می توان به تیپ ها و دسته های مختلفی از افراد تقسیم کرد به زمان بقراط (400 سال قبل از میلاد) برمی گردد. بعدها جالینوس (حدود سال 150 میلادی ) به نظریه های او شاخ و برگ داد. در آن دوران این اعتقاد وجود داشت که افراد را می توان به چهار گروه صفراوی (تحریک پذیر) سوداوی (افسرده)،دموی (خوشبین) و  بلغمی (آرام) تقسیم کرد. این فرض وجود داشت که تیپ شخصیتی فرد، بازتابی از غلبه یکی از چهار خلط بدنی - مایعاتی در بدن که تصور می رفت برای حیات جنبه بنیادی دارد- می باشد. از زمان سقراط به بعد تیپ شناسیهای دیگری پدید آمد که دست کم یکی از آنها ماهیتی روانشناختی دارد تا زیست شناختی .

به عنوان مثال یونگ آدمیان را بر حسب اینکه بیشتر متوجه عالم برون باشند یا عالم درون به دو گروه تقسیم می کند. گروه اول برون گرا و گروه دوم درونگرا می خواند. (سیاسی، 1379/ 62)ا اریک فروم که 5 طرح شخصیتی را ارائه میدهد: 1پذیرا 2بهره کش 3 سوداگر 4 محتکر 5 سازنده. (http://carljung.blogfa.com/post-645.aspx)

آیزنک یکی دیگر از روانشناسان با تصرفاتی در تست »فهرست شخصیت مرد سله» و ایجاد تست جدید به نام »فهرست شخصیت آیزنگ» به این نتیجه رسید که شخصیت دارای سه حد است که هر کدام یک قطب مخالف دارد. بدین ترتیب که درون گرائی قطب مخالفش برون گرایی، روان نژندی قطب مخالفش فقدان روان نژندی و  روان پریشی قطب مخالفش فقدان روان پریشی است. آیزنگ نیز افرادی را که به هر یک از این قطبهای نهایی تعلق دارند از نظر روان روانی تعریف کرده است. (سیاسی، 1379/271)

 شلدن نیز در این زمینه نظریاتی دارد. ایشان بعد از انجام تحقیقاتی بر روی چند هزار نفر دانشجوی مرد به این نتبجه رسیده است که افراد از لحاظ ساختار بدنی به سه تیپ مختلف می توانیم تقسیم کنیم که هر یک از آنها دارای ویژگیهای برجسته و نمایان می باشد که بر روی صفات روانی آنها نیز تأثیر می گزارند.  این سه تیپ عبارتند از: اندومورفی، مزومورفی و اکتومورفی. (سیاسی، 1379/204)

فایده تقسیم شخصیت ها

تقسیم افراد از نظر شخصیت به انواع مختلف، که هر نوع از آن شامل افراد دارنده خصوصیاتی مشابه بشد، در واقع کوششی است برای توصیف مردم و تفسیر رفتار آنها. به عنوان مثال وقتی قایل به انتساب فلان فرد به فلان نوع شخصیت باشیم آن وقت خواهیم توانست خود او را توصیف و رفتارش را تفسیر کنیم و همچنان نوعی پیشبینی در مورد رفتار آینده آن شخص انجام دهیم، یا مثلا برنامه خاصی در مورد او به اجرا در بیاوریم.

انواع شخصیت در قرآن کریم

اسلام به عنوان کاملترین و جامعترین مکتب دینی و جهانی و کتاب آسمانی آن قرآن کریم راهنما و نکات مهمی در بسیاری از علوم امروزی را اراء کرده است. از جمله مباحثی که به آن توجه شده است شخصیت انسان است. اگر چه واژه شخصیت در آن نیامده است اما معادلهای مختلفی که می توان بر آن انطباق داد در قرآن ذکر شده است از جمله شاکله که همان ساختار روانی و بدنی است (اسرا، 84)، عقل و نقس که در بسیاری از آیات به آن اشاره شده است.

اسلام و قرآن برای شناخت انواع یا تیپهای شخصیتی از ملاک ویژه استفاده می کنند که در هیچکدام از مکتبهای روانشناسی به آن توجه نشده است، و آن ملاک عقیده است. قرآن کریم افراد را از لحاظ شخصیتی به سه نوع تقسیم بندی کرده است : 1- مؤمنان 2- کافران و 3- منافقان . هر یک از این انواع سه گانه خصوصیات اصلی و عمومی ویژه خود را دارند که شخصیت هر کدام را از دو نوع دیگر مجزا می کند.

تقسیم بندی بر اساس عقیده نشان دهنده اهمیت عقیده در ساختار شخصیت انسان و تشخیص خصوصیات متمایز کننده هر کدام است. عقیده رفتار انسان را به شکلی خاص و مشخص که موجب تمایز او از دیگران شود جهت می دهد . این تقسیم بندی نشان می دهد عامل اصلی ارزشیابی شخصیت از نظر قرآن عقیده است، از آنجا که هدف قرآن کریم هدایت مردم است این نوع تقسیم بندی با این هدف سازگار است. در بسیاری از موارد قرآن کریم به مردم دارای این سه نوع شخصیت اشاره می کند. مانند ابتدای سوره بقره چهار آیه (2-5)  که مؤمنان را معرفی می کند.

اين كتاب كه هيچ شك در آن نيست، راهنماى پرهيزگاران است. (2) آن كسانى كه به جهان غيب ايمان آرند و نماز به پا دارند و از هر چه روزيشان كرديم به فقيران انفاق كنند. (3) و آنان كه ايمان آرند به آنچه به تو و آنچه به (پيغمبران) پيش از تو فرستاده شده و آنها خود به عالم آخرت يقين دارند. (4) آنان از لطف پروردگار خويش به راه راستند و آنها به حقيقت، رستگاران عالمند. (5)

کافران را نیز در ادامه همین سوره در آیات 6 و 7 معرفی می کند.

(اى رسول ما) كافران را يكسان است كه ايشان را بترسانى يا نترسانى، ايمان نخواهند آورد. (6) خدا مهر نهاد بر دلها و گوشهاى ايشان، و بر چشمهاى ايشان پرده افتاده، و ايشان را عذابى سخت خواهد بود. 7

شخصیت منافقان را نیز در 13 آیه بعدی (8- 20) معرفی می کند. و گروهى از مردم (يعنى منافقان) گويند: ما ايمان آورده‏ايم به خدا و به روز قيامت، و حال آنكه ايمان نياورده‏اند. (8) مى‏خواهند خدا و اهل ايمان را فريب دهند و حال آنكه فريب ندهند مگر خود را، و اين را نمى‏دانند. (9) در دلهاى ايشان بيمارى (جهل و عناد) است، خدا بر بيمارى آنها بيفزايد، و براى ايشان است عذابى دردناك، به سبب آنكه پيوسته دروغ مى‏گفتند. (10) و چون آنان را گويند كه فساد در زمين نكنيد، گويند: تنها ما كار به صلاح كنيم. (11) آگاه باشيد آنها خود مفسدند ولى نمى‏دانند. (12) و چون به ايشان گويند: ايمان آوريد چنان كه ديگران ايمان آوردند؛ گويند: چگونه ايمان آوريم مانند بيخردان؟! آگاه باشيد كه ايشان خود بى‏خردند ولى نمى‏دانند. (13) و چون به اهل ايمان برسند گويند: ما ايمان آورديم؛ و وقتى با شياطين خود خلوت كنند گويند: ما با شماييم، جز اين نيست كه (مؤمنان را) مسخره مى‏كنيم. (14) خدا به ايشان استهزا كند و در سركشى مهلتشان دهد كه حيران بمانند. (15) آنانند كه گمراهى را به راه راست خريدند، پس تجارت ايشان سود نكرد و راه هدايت نيافتند. (16) مثل ايشان مانند كسى است كه آتشى بيفروزد، و همين كه روشن كند پيرامون او را، خدا روشنى آنان را ببرد و رها كند ايشان را در تاريكيى كه هيچ نبينند. (17) آنها كر و گنگ و كورند و (از ضلالت خود) بر نمى‏گردند. (18) يا مثل آنان چون كسانى است كه در بيابان، بارانى تند كه در آن تاريكى و رعد و برق است بر آنان ببارد، و آنان انگشتانشان را از ترس مرگ در گوش نهند مبادا از شدت صداى صاعقه بميرند، و خدا بر كافران احاطه دارد. (19) نزديك است برق روشنى چشمهايشان را ببرد، هر گاه روشنى بينند مى‏روند در آن، و چون تاريك شود بايستند، و اگر خدا مى‏خواست گوش آنها را كر و چشم آنان را كور مى‏ساخت، كه خداوند بر هر چيز تواناست. (20)

علاوه بر آن در هر کدام از آنها سوره اختصاصی دارد با همین عنوان: مؤمنون، کافرون و منافقون. که این امر هم شاید به اهمیت شخصیت انسانی بیافزاید.  در قرآن برای هر کدام از این شخصیتها ویژگی های خاصی ذکر می شوند که توسط آن هر کدام از این سه از همدیگر متمایز می شود.

شخصیت مؤمنان

قرآن کریم در بسیاری از آیات به معرفی ویژگی ها  و ابعاد شخصیتی، از جمله بعد شناختی، عاطفی و رفتاری و نیز جسمی افراد مؤمن پرداخته است. با بررسی صفات مؤمنان در قرآن می توان آنها را به 9 زمینه اصلی و عمومی در زمینه های رفتاری تقسیم کنیم و هر کدام از این زمینه ها دارای خصوصیات فرعی است که مربوط به جنبه های خاص و معینی از رفتار می باشند:

1.     صفات عقیدتی : ایمان به خدا، پیامبران ، کتب آسمانی، روز قیامت و بهشت و دوزخ (بقره 4، 5،6)

2.     صفات عبادی : عبادت خدا ، انجام فرائض مثل روزه ، نماز، زکات، تقوا ، جهاد در راه خدا ، طلب بخشش ا زخدا و توکل بر او (مؤمنون 3، 4؛ انفال 75، 76)

3.     صفات مربوط به روابط اجتماعی : رفتار خوب با مردم ، احسان ، تعاون و همکاری ، اتحاد و همبستگی، امر به معروف و نهی از منکر، عفو وایثار (هود 86، 87)

4.      صفات مربوط به روابط خانوادگی : نیکی به والدین و خویشاوندان ، حسن معاشرت با همسر ، سرپرستی خانواده و پرداخت نفقه به آنها (نساء 135)

5.     صفات اخلاقی : صبر ، بردباری، صداقت ، عدالت ، امانتداری و وفای به عهد خدا و مردم ، پاکدامنی ، فروتنی ، سخت کوشی در گرفتن حق در راه خدا ، عزت نفس ، قدرت اراده و حاکمیت بر هوی و شهوات نفس (مؤمنون 5، 6، 7)

6.     صفات عاطفی : خدا دوستی ، ترس از عذاب خدا، مردم داری و مردم دوستی ، خیرخواهی به آنان ، فرو بردن خشم و کنترل انفعالی غضب ، تجاوز نکردن به حق دیگران ، عدم حسادت به دیگران ، تواضع و مهربانی و احساس پشیمانی در صورت ارتکاب گناه (نساء، 135)

7.     صفات عقلانی و شناختی : تفکر در هستی و آفرینش خدا ، طلب دانش و شناخت ، عدم پیروی از گمان ، جستجوی حقیقت و آزادی فکروعقیده (طه، 114)

8.      صفات مربوط به زندگی عملی و شغلی: اخلاص در عمل و خوب کار کردن و تلاش فعالانه در کسب روزی (بقره 25)

9 .  صفات بدنی : نیرومندی ، سلامت ، پاکیزگی و طهارت . (مائده، 88)

اندیشیدن در مجموعه خصوصیات این گروه از مردم یعنی مؤمنان، تصویر دقیقی از یک زندگی سالم و پرنشاط را ارائه می دهد. در واقع این تصویری که قرآن کریم از مؤمن ارائه داده است تصویر یک شخصیت سالم و انسان کاملی است از نظر اسلام.  و این یک الگویی برای زندگی سعادتمند شخصی، خانوادگی، اجتماعی و در نتیجه آن اخروی است. این خصوصیات مستقل از هم نیستند و در همدیگر تأثیر می گذارند و مکمل هم دیگر هستند و مشترکا زندگی مؤمن را در همه زمینه ها جهت می دهند.

خصوصیات عقیدتی نقش اساسی و تعیین کننده ای در جهت دادن به رفتار انسان در کلیه زمینه های زندگی ایفا می کنند . به طوری که ایمان به توحید و روز رستاخیز از خصوصیات اصلی حاکم بر شخصیت انسان می شود و در کلیه خصوصیات دیگر شخصیتی مؤثر هستند .  همچنین همه مؤمنان در یک سطح نیستند در قران سه درجه برای مؤمنان ذکر شده است : مؤمنانی که به خود ظلم می کنند ، میانه روها و پیشتازان خیر که در سوره فاطر آیه 32 آمده است : سپس این کتاب آسمانی را به گروهی از بندگان برگزیده خود به میراث دادیم از میان آنها عده ای بر خود ستم کردند ، عده ای میانه رو بودند و عده ای هم به اذن خدا در نیکی ها از همه (پیشی) گرفتند و این فضیلتی بزرگ است.

کتاب »قرآن و روانشناسی» برای تفسیر این آیه از تفسیر ابن کثیر استفاده کرده است و »ظلم بر نفس» را کوتاهی در انجام برخی از واجبات تفسیر کرده است و مقتصد را کسی که واجبات را انجام می دهد و محرمات را ترک می کند ولی گاهی در انجام برخی مستحبات کوتاهی می کند و برخی مکروهات را انجام می دهد. بالاترین درجه کسی است که واجبات و مستحابات را انجام می دهد و محرمات و مکروهات و حتی برخی از مباهات را ترک می کند. تفسیر نمونه در جلد 18 صفحه 261 شبیه همین تفسیر را آورده است.

     «سپس به يك تقسيم بندى مهم در اين زمينه پرداخته، مى‏گويد: از ميان آنها عده‏اى به خويشتن ستم كردند، و گروهى راه ميانه را در پيش گرفتند، و گروهى به فرمان خدا در نيكيها بر ديگران پيشى گرفتند، و اين فضيلت بزرگى است» (فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ).

ظاهر آيه اين است كه اين گروه‏هاى سه گانه در ميان «برگزيدگان خداوند» كه وارثان و حاملان كتاب الهى هستند مى‏باشند. به تعبير روشنتر: خداوند پاسدارى اين كتاب آسمانى را بعد از پيامبرش بر عهده اين امت گذاشته، امتى كه برگزيده خدا است، ولى در ميان اين امت گروه‏هاى مختلفى يافت مى‏شود: بعضى به وظيفه بزرگ خود در پاسدارى از اين كتاب و عمل به احكامش كوتاهى كرده، و در حقيقت بر خويشتن ستم نمودند، اينها مصداق «ظالم لنفسه» مى‏باشند.

گروهى ديگر تا حد زيادى به اين وظيفه پاسدارى و عمل به كتاب قيام نموده‏اند، هر چند لغزشها و نارساييهايى در كار خود نيز داشته‏اند، اينها مصداق «مقتصد» (ميانه رو) مى‏باشند.

و بالآخره گروه ممتازى وظائف سنگين خود را به نحو احسن انجام داده، و در اين ميدان مسابقه بزرگ بر همگان پيشى گرفته‏اند، اين گروه پيشرو همانها هستند كه در آيه فوق از آنها به عنوان «سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللَّهِ‏».

شخصیت کافران

قرآن کریم برای شخصیت کافران نیز برخی از صفات ویژه و اصلی را آورده است که در ذیل به آن اشاره می کنیم:

1.      صفات عقیدتی : عدم ایمان به یگانگی خدا، پیامبران ، روز رستاخیز و حساب (هود، 19؛ مائده 72)

2.       صفات عبادی : عدم عبادت خدا و توسل به غیر او (انعام 130؛ مائده 73)

3.      صفات مربوط به روابط خانوادگی و اجتماعی : ظلم ، رفتارهای متجاوزانه ، تمسخر دیگران ، تجاوزبه حقوق دیگران و قطع ارتباط با دوستان و خویشاوندان (اعراف، 45)

4.      صفات اخلاقی : پیمان شکنی ، فسخ ، فجور، پیروی از هوی نفس و شهوات و غرور و تکبر (غافر 56)

5.       صفات عاطفی : نفرت ، کینه و حسادت نسبت به مؤمنان (بقره 109)

6.       صفات عقلانی و شناختی : جمود فکری و ناتوانی در ادراک و تعقل ، تقلید کورکورانه از عقاید و سنت های پدران و فریب دادن خود . (بقره 170)

کافران مانند پدران خویش به پرستش بتها ادامه می دهند و به مؤمنان به خاطر نعمتهایی که خداوند به آنان داده است حسد می کنند و برای مانع شدن از پیشرفت اسلام پول خرج می کنند. و حتی در پیوندهای خانوادگی با مؤمنان این ارتباطات را مراعات نمی کنند و آنها را اذیت می کنند. کافران آن نیرویی که تنظیم کننده شخصیت سالمی است از دست داده اند و رفتارشان به سوی هدفی انگیزاننده نمی باشد بلکه به مسیر ارضای شهوات و لذات جسمانی و دنیوی منحرف شده اند. عدم تعادل در شخصیت باعث جمود فکری و عدم آمادگی کافران برای پذیرش دعوت الهی بود.

شخصیت منافقان

منافقان با شخصیتی متزلزل نمی توانند موضع آشکاری در برابر ایمان اتخاذ کنند . قران خصوصیات مشخص کننده آنها را یاد آور کرده است و آنها را به شدیدترین عذاب تهدید کرده است . در سوره نساء آیه 145 : منافقان در پایین ترین مرحله دوزخ قرار دارند و هرگز یاوری برای آنها نخواهی یافت. برخی از صفات ویژه و اصلی آنان عبارتند از :

1.      صفات عقیدتی : عدم اتخاذ موضعی مشخص در برابر توحید ، اظهار ایمان در میان مسلمانان و اظهار شرک در میان مشرکان (منافقون 1، 2, 3)

2.      صفات عبادی : عبادت از روی ریا که بدون اعتقاد انجام می دهند و با بی حالی و تنبلی به نماز می ایستند (نساء، 142؛ توبه، 54)

3.      صفات مربوط به روابط اجتماعی : برپایی فتنه از طریق پخش شایعات بین مسلمانان ، تمایل به فریب دیگران دارند، برای تحت تاثیر قرار دادن دیگران ، خوب حرف می زنند ، برای متقاعد کردن دیگران بسیار سوگند می خورند، از نظر ظاهر و قیافه و لباس در میان مردم بسیار آراسته اند تا جلب توجه کنند و آنها را تحت تاثیر قرار دهند (منافقون،  4)

4.      صفات اخلاقی : عدم اعتماد به نفس ، پیمان شکنی ، ریا ، ترس ، دروغ ، بخل ، سودجویی و فرصت طلبی (منافقون 5)

5.      صفات عاطفی : ترس و هراس از مرگ ، نفرت از مسلمانان و کینه ورزی به آنان (منافقون، 7)

6.      صفات عقلانی و شناختی: تردید ، شک و عدم توانایی در قضاوت و تصمیم گیری و تفکر درست، به همین دلیل قران منافقان را به عنوان کسانی که بر دلهایشان مهر نهاده شده است توصیف می کنند که منافقان با توجیه کارهایشان می کوشند از خود دفاع کنند . (منافقون، 7،8)

با ارائه این خصوصیات تصویری روشن از شخصیت منافقان بدست می آید. خصوصیت اصلی شخصیت منافق همان تردید در انتخاب ایمان ، کفر و ناتوانی در اتخاذ موضعی روشن و صریح در برابر توحید، مؤمنان و کافران است. در واقع این خصیصه بینابین بودن از ترسو بودن و عدم اعتماد به نفس منبعث می شود چرا که منافقان هم از مؤمنان و هم از کافران می ترسند. همچنین سودجو و فرصت طلب است گاهی با مسلمانان و گاهی با کافران خود را هماهنگ می کنند . همواره در فریب دادن مردم می کوشد از طریق سخنان شیوا و آراستگی ظاهری ، آنها را تحت تاثیر قرار دهند ، در ژرفای نفس خود احساس ناتوانی می کنند . از این رو سعی دارند با توجیه کارهایشان از خود دفاع کند. این تصریری دقیق از نوع مردم است که در هر نوع جامعه وجود دارد و بر اساس همین خصوصیات می توانیم منافقان را شناسایی کنیم.

انواع شخصیت در حدیث

پیامبر اکرم (ص) بر اساس ایمان مردم را به چهار قسم تقسیم کرده اند. مؤمنان، کافران، منافقان و کسانی که در دلشان آمیزه ای از نفاق و ایمان است. دکتر نجاتی در کتاب حدیث و روانشناسی حدیثی از کتاب مسند احمد بن حنبل در این زمینه می آورد. در این حدیث آمده است: دلها چهارگانه اند، یکی دلی برهنه و باز که در آن چیزی شبیه چراغ می درخشد، دوم دلی که در غلاف و پرده اش فرو بسته شده است، سوم دل وارونه و چهارم دل دو پهل. اما دل برهنه و باز دل مؤمن است که چراغ آن همان نور آن است، دل بسته دل کافر است، دل وارونه دل منافق است که شناخته سپس انکار کرده است. دل دو پهلو دلی است که هم ایمان در آن است و هم نفاق. حکایت ایمان آن حکایت سبزه است که ماده اش در آب خوش است و حکایت نفاق آن حکایت دمل است که ماده اش چرک و خون است. هر یک از این دو ماده بر دیگری چیره آید همان (ایمان و نفاق) بر (دل) او چیره می آید.

یک روایت شبیه این در کتاب اصول کافی جلد چهار ص 152 هم نقل شده است:  «سعد از امام باقر عليه السّلام حديث كند كه فرمود: همانا دلها چهار (گونه) اند: دلى كه در آن نفاق و ايمانست، و دلى كه وارونه است، و دلى كه مهر خورده است (و از چرك و زنگ روى آن پوشيده است)، و دلى كه تابناك و پاكيزه است، من عرضكردم: تابناك كدام است؟ فرمود: آنكه چون چراغى در آن است، و اما دل مهر خورده آن دل منافق است، و اما دل تابناك آن دل مؤمن است، كه اگر خدا باو بدهد شكر كند، و اگر گرفتارش كند صبر كند، و اما وارونه آن دل مشرك است، سپس اين آيه را خواند: «آيا آن كس كه نگونسار بر روى خويش راه رود راهنمون‏تر است يا آن كس كه ميرود استوار بر راهى راست؟» (سوره ملك آيه 22) و اما آن دلى كه در آن ايمان و نفاق (هر دو) هست (دل) آن مردمى است كه در شهر طائف بودند (و گاهى مؤمن و گاهى منافق بودند) پس هر كدام در حال نفاق مرگش فرا ميرسيد (از لحاظ ايمان) هلاك بود، و اگر در حال ايمان اجلش ميرسيد رستگار بود.» (که به توضیح علامه مجلسی ذکر مردم طائف در این روایت از باب مثال است).

در حدیث دیگری در همین کتاب و در همین آدرس دلها یعنی همان شخصیتهای انسانی را به سه قسم تقسیم می شوند. ابو حمزه ثمالى از حضرت باقر عليه السّلام حديث نقل می كند كه فرمود: «دلها سه (گونه) اند: دل وارونه كه هيچ خير و خوبى در آن جا نكند و آن دل كافر است، و دلى كه در آن نقطه سياهى است، و خوبى و بدى در آن با هم در كشمكش باشند، پس هر كدام از آن دل باشد بر آن ديگرى چيره گردد، و دلى است باز و گشاده كه در آن چراغهائى است تابناك، و نورش تا روز رستاخيز خاموش نگردد و آن دل مؤمن است.» در توضیح این حدیث علامه مجلسی می گوید: «اينكه در اين حديث فرمود: «دلها سه گونه‏اند» منافاتى با حديث گذشته كه فرمود: «دلها بر چهار گونه‏اند» ندارد، زيرا فرمايشش كه فرمود: و دلى كه در آن نقطه تاريك است شامل دو قسم گردد يكى دلى كه در آن ايمان و نفاق است، و ديگر دل منافق، و اينكه فرمود: «تا روز رستاخيز نورش خاموش نگردد» اشاره باينست كه دلى كه بنور ايمان و معارف روشن شد پس از جدا شدن از بدن نيز در عالم برزخ و پس از آن روشن است، و آن نور هرگز از او گرفته نشود.»

نتیجه

ایمان نقش اساسی در شخصیت فرد مسلمان دارد، زیرا ایمان است که به او جهت می بخشد و رفتارش را چه در رابطه او با خدا و چه در پیوند با خودش و چه در ارتباطش با دیگر افراد، تعیین مش کند. به نظر می رسد که تقسیم بندی شخصیت انسانها بر پایه معیاری همچون ایمان در قرآن و همچنین احادیث یکی از کاملترین تقسیم بندی ها است چرا که با ایمان  تمام ابعاد شخصیت و تمام کارها دقیقا سنجیده می شوند و بر اساس آن به طور دقیق و صحیح گروه بندی کرد. از طرفی دیگر نقش اراده در ساخت شخصیت نقش پر رنگی دارد.